تبليغاتX
۞عشق من ..؟.. جونم(زيباترين خانم جهان)♥©

۞عشق من ..؟.. جونم(زيباترين خانم جهان)♥©

Ali AbdolMleki***Chelsea***Reza Sadeghi***Ebru gundesh***Homayoon

عشق من ؟ جونم در TKو بلاگ اسکای و پرشین بلاگ و ميهن بلاگ و پارسی بلاگ و آفتاب بلاگ و بلاگ اسپات

عشق من ؟ جونم در بلاگ اسکای و پرشین بلاگ و ميهن بلاگ

TK                www.ashkanbbb.tk

بلاگ اسکای     www.ashkanbbb.blogsky.com

پرشین بلاگ    www.ashkanbbb.persianblog.com

بلاگ اسپات     www.ashkanbbb.blogspot.com

میهن بلاگ      www.ashkanbbb.mihanblog.com

پارسی بلاگ     www.ashkanbbb.parsiblog.com

آفتاب بلاگ             www.ashkanbbb.pib.ir

ایران بلاگ             www.ashkanbbb.iranblog.com

آریانا بلاگ              http://ashkanbbb.aryanablog.com

ریواس بلاگ           www.ashkanbbb.rivasblog.com

 ایران جوان              www.ashkanbbb.irxblog.com

وردپرس            http://ashkanbbb.wordpress.com

MG-blog                    www.ashkanbbb.mg-blog.com

 sub                                 www.ashkanbbb.sub.ir

 www.ashkanbbb.not.ir

 www.geocities.com/ashkanbbb                 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/25ساعت 23:59  توسط مهرداد(چلسی*رضا صادقی*ابرو گوندش)  | 

مطالبي خواندني درباره جن ، ديو ، پري

باورهاي افسانه‌اي پيرامون اجنه

برخي از مردمان اعصار پيشين جن را شريک خداوند قرار مي داده اند و مي پرستيده اند.[13]

در قديم صحبت از جن و پري و ديو و پاها و شاخ‌هاي گاو مانند آنها ورد زبانها نقل مجالس شبنشيني در پاي کرسي‌ها به ويژه در شب‌هاي زمستان بود. اين داستان‌ها در ايران ادبيات قوي دارد حتي در تخت جمشيد جدال شاه با ديو را در چندين سنگ تراشيده مي‌‌بينيد.

بنا بر باورها و خرافاتي که در قديم وجود داشته است، درباره جن اين گونه آمده است:

قابليت تغيير چهره و قيافه دارند و از اين کار لذت مي‌‌برند.
اين مخلوقات آينده را تا حدودي مي‌بينند و بعضي مواقع که متوجه خطري براي فرد مي‌‌شوند با دست گذاشتن بر گلوي فرد او را به سرفه مي‌‌اندازند که در باور ايرانيها همان "صبر" آمده‌است تعبير مي‌شود.
علاقه بسيار زيادي به درخت نارنج دارند.
جن‌ها تنها در شب، تاريکي، تنهايي و در محل‌هايي مانند گرمابه، آب‌انبار، پستو و ويرانه و بيابان وجود دارند.
جن به شکل انسان است با اين تفاوت که پاهايش مانند بز سم دارد. مژه‌هاي دراز او نيز با مژه انسان متفاوت است و رنگ موي او بور است.
اگر کسي شب هنگام آب جوش روي زمين بريزد، ممکن است يکي از فرزندان اجنه را اذيت کرده باشد. مادر و پدر آن جن براي انتقام، خواهند آمد.
به زبان آوردن نام جن شگون ندارد و ممکن است آن‌ها را حاضر کند. بنابراين براي دلخوشي جن‌ها هم شده به آن‌ها " از ما بهتران " گفته مي‌شود.
روزهاي يکشنبه، سه شنبه و چهارشنبه از مابهتران به لباس و صورت آدميزاد درمي آيند. در اين روزها نبايد به ديدن مريض رفت، زيرا چه بسا که از ما بهتران به شکل يکي از دوستان يا بستگان به ديدن بيمار برود و به او آسيب برساند.
با دميدن صبح صادق، جنيان ناپديد مي‌شوند.
از اعتقادهاي قديمي ايرانيان اين است که «آهن» ديو و غول و جن را دفع مي‌کند.
جنييان از امام اول شيعيان وحشت بسيار دارند.

باورهاي اسلامي در مورد جن

‍‌جن چنانكه از مفهوم لغوى اين كلمه به دست مى آيد موجودى است ناپيدا كه مشخصات زيادى در قرآن براى او ذكر شده، از جمله اينكه :

1 - موجودى است كه از شعله آتش آفريده شده، بر خلاف انسان كه از خاك آفريده شده است. [2]

2 - داراى علم و ادراك و تشخيص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است. [3]

3 - داراى تكليف و مسؤوليت است.[4]

4 - گروهى از آنها مؤمن صالح و گروهى كافرند.[5]

5 - آنها داراى حشر و نشر و معادند.[6]

6 - خلقت آنها در روى زمين پيش از خلقت انسان‌ها بوده است.[7]

7 - آنها با بعضى انسان‌ها ارتباط برقرار مى كردند و با آگاهى محدودى كه نسبت به بعضى از اسرار نهانى داشتند به اغواى انسان‌ها مى پرداختند.[8]

8 - آنها همچون انسان‌ها نر و ماده دارند.[9]

9 - آنها همچون انسان‌ها مي ميرند.[10]

واژه جن 22 بار در قرآن به کار رفته است، و سوره‌اي به اين نام وجود دارد.

*آيا شباهتی بين انسان و جن وجود دارد؟

در بلوچستان جن ها را شبيه انسان ولی با کالبدی کوتاهتر و پوشيده از موهای زرد ظريف می دانند که شيار چشمان آن ها عمودی و پاهای آنان مثل چهار پايان سم دارد.(البته آن طور که من دقت کردم فکر می کنم بيشتر پاهايشان شبيه سم شتر باشد)اين موجودات بسيار شبيه انسانها هستند که در همه جا وجود دارند ولی در دل شبها فعاليت آنها بيشتر شده و طبق شنيده ها مجالس عروسی يا بزم خود را در حمام ها،سرداب ها،مخروبه ها،گورستان ها،زيرزمين ها،آب انبارها و غيره برپا می کنند.و شبها در خانه هايی به بازی و گشت مشغول هستند و چه بسا بارها از روی رختخواب انسانهای به خواب رفته هم عبور می کنند ريختن نجاسات يا آب داغ به زمين و يا لگد مال کردن بچه جن ها ممکن است والدين آنها را مجبور به انتقام جويی کند.

*آيا جن و شيطان می خوابند؟

تنها ذات اقدس احديت است که نمی خوابد و همه مخلوقات از خواب ناگريزند حتی فرشتگان.پيغمبر اکرم(صلی الله عليه و آله و سلم) نيز می فرمايند:خواب بر چهار گونه است:

  1. پيامبران به پشت می خوابند.
  2. مومنين به دست راست می خوابند.
  3. کافران و منافقين به طرف دست چپ می خوابند.
  4. و شياطين به رو می خوابند.

اين حديث اشاره به چگونگی خواب شياطين،که از جن می باشند دارد و انسان را از اين گونه خوابيدن برحذر می دارد.

*آفريدگان عاقل خدا؟

آفريدگان عاقل سه دسته اند:۱ـ آدمی که از خاک درست شده است.۲ـ فرشته از نور.۳ـ جن از آتش.

 

ادامه در ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/25ساعت 15:16  توسط مهرداد(چلسی*رضا صادقی*ابرو گوندش)  | 

خیانت

خیانت
خیانت زیان آورترین عمل در یک ارتباط است که نه تنها منجر به   صدمات غیر قابل جبران به طرفین می شـود، بلـکه اعتماد و اطـمیـنان کسـی كه مورد خیانت قرار گرفته شده را نیز نسبت به افراد دیـگر  از بین خواهـد برد. مـعمولا نارضایتی  از مسائل گوناگون در یک رابطه باعث خیانت می شود ولی در کل هیچ عذری برای این عمل نکوهیده پذیرفته نیست و باید از آن دروی نـمود.

 خـوشـبـختانه در جامعه ما بدلیل فرهنگ و آداب و رسوم غنی و اصیـل ایرانـی، تعـداد زنانی که بـه شوهـران خود خیانت می کنند بسیار اندک است. در زیر برخی از دلایل خیانت زنان را می خوانید.

 

 دلیل شماره 10

 فساد اخلاقی

 فساد اخلاقی و عدم داشتن پاکدامنی برخی از زنان باعث میشود  این عمل ناپسند انجام گيرد.

دلیل شماره 9

 خیانت شوهر

 اگرچه همه زنان برای انتقام جویی از هـمسرشان به آنها خیانت نمیکنند، ولی اکثرا"  احساس می کنند حال که مورد خیـانت قرار گرفته اند آنها نیز مجاز به مقابله بـه مثـل می باشند. برخی تصور می کنند بایـد طعم تلخ دارویی که به آنها خورانده شده را به شوهراشان بخورانند تا متوجه اشتباه خود  و آنچه که برسر همسرشان آمده بشوند.

دلیل شماره 8 

 ابراز علاقه بیشتر توسط دیگری

 اگر فیلم "بی وفا" را دیده باشید متوجـه خـواهـید شـد که زنـان مـعمـولا وقـتـی مـورد وسوسه و اغوای شخص دیگری قرار میگیرند ممکن است دچار انحراف شوند. شاید او پشیمان شود و دوباره برگردد اما به چه قیمتی؟ آیا ارزش آن  را دارد؟

دلیل شماره 7

 تغییرات شدید شخصیتی و رفتاری شوهر

او دیگر مانند گذشته مهربان و با محبت نیست، زود عصبانـی می شـود، بـه هـر دلیل نزاع براه می اندازد، کمتر صحبت می کند، بهانه جویی مـی کنـد، ایـراد می گیـرد، بـه ظاهرش اهمیت نمیدهد، به همسرش اهمیت نمیدهد، دیگر از حرفهای عاشقانه اش خبری نیست و همه چیز به یکباره تغییر کرده است.

دلیل شماره 6

 دیدگاه اشتباه

برخی مردان متاسفانه به همسر خود فقط بعنوان یک "شریک جنسی" نگاه می کنند و از ارزشهای دیگر زندگی مطـلـع نیــستـنـد که ایـن امـر مـوجـب ميـشود به امـور دیـگر نپرداخته و مسـیر اصـلی زنــدگی را منـحرف مـی سازند و درنـتـیجه سـرشکـسـتگی و پوچگرایی را برای همسر خود به ارمغان خواهندآورد که این نیز فکر "نادرست" خیانت را در او برای جبران کمبودهای زندگیش و بدست آوردن آنچه که شوهرش ازاو دریغ نموده، تقویت خواهد کرد.

 دلیل شماره 5

 عدم توجه و بی اهمیتی  توسط شوهر

تنها چیزی که می توان با اطمینان کامل بیان کرد این است که هـمـه زنـان تـشـنـه و عاشق تعریف و تمجید توسط شوهرشان هستند بخصوص هنگامیکـه تغییری در آنها بوجود  آید. اگر او موهای بلند و بلوند خود را کوتاه و تیره نمود و توسط شوهرش مورد توجه و تعریف قرار نگرفت باید انتظار داشت فرد دیگری زحمت اینکار را بکشد!!!

 دلیل شماره 4

 مورد غفلت واقع شدن

او احساس می کنـد کـسی که دوسـت داشـت تمام اوقـات خود را با او بـگـذرانـد اکنون بیشتر وقتش را در محل کار  و با همکاران و دوستان خود صرف میکند، احساس تنهایی می کند چراکه هرگاه همسر خود را  می طلبد با پاسخ منفی مواجه می شود، بخاطر آنچه که انجام داده مورد تحسین قرار نمیگیرد، احساس کمبود مینماید  چون شوهرش حداقل انتظاراتش را برآورده نمی کند

دلیل شماره 3

 پول  و وضعیت اقتصادی

با کمال تاسف برخی از زنان بدلیل اینکه شوهر آنها دارای وضعیت مالی خوبی نیست و به مـقدار کافی به آنها پول پرداخت نمی کند فقط و فقط بخاطر پـول ( و نه عشق ) و برآورده شدن نیازهای مادی خود سمت دیگری کشیده می شوند که این بسیار جلوه زشت و نا پسند دارد چرا که با کمی همدلی و تلاش می توان براحتی به خواسته ای معقول مادی زندگی دست یافت.

دلیل شماره 2

 ارضا نشدن جنسی

مشکل برطرف نـشدن نـیاز جنـسی هـم از جمله مواردی است کـه گـاهـی توسل به پدیده نکوهیـده خـیانت را در برخی زنان موجب می شـود. امـروزه با پـیـشـرفـت علـم پزشکی بسیاری از مشکلات و کمبودهای جنسی چه در مردان و چه در زنان براحتی قابل درمان می باشد.

 دلیل شماره 1

 ماجرا جویی و حسادت

به نظر می رسـد پـست تـرین دلیـل بـرای انـجام خیـانت حس ماجرا جویی و برانگیخه شدن احساسات بر اثر حسادت نسبت بـه شـوهـران زنـان دیـگر مـیـبـاشـد. ایـن نـوع  انگیزه ها معمولا در زنانی که به نوعی دارای مشکلات و کمبودهـای روانـی در زندگی می باشند دیده شده و خوشبختانه دارای تعدد بسیار اندک است.

 

نتیجه: خیانت به هر صورتی که باشد و به هر دلیلی که انجام گرفته باشد ناپسند و منفور است و تنها یک نتیجه در بر خواهد داشت: شرمندگی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/25ساعت 0:48  توسط مهرداد(چلسی*رضا صادقی*ابرو گوندش)  | 

راه هاي دوست دختر آزاري

راه هاي دوست دختر آزاري :

اگه بهتون زنگ زد (در اين مسئله فرض می کنیم  نام دوست دخترتون مریم است...)

بگين سلام عسل جون.

بعد يه دفعه انگار كه تازه متوجه شدين بگين ببخشيد عزيزم نيلو جون تويي؟؟؟؟

مي تونين اين سيرو تا ده بار تكرار كنين......

ولي براي بار يازدهم ديگه خطر مرگ به همراه دارد

وقتی باهم بیرون بودید نگاهتون مرتب به باسن قلمبه دیگر دختر ها بدوزید و در باره باسنش نظر بدید ( مثل تاقچه بودن یا نبودن . فلت رون یا پراید هاچبک .) در ضمن  بد نیست گریزی به سینهای سیخ شده بزنید

سر مبارک رو همچون فانوس دریایی به حرکت در بیارید (این مورد برای  ورزش و سلامتیتون لازمه)

دیر به دیر بهش زنگ بزنید وقتی هم زنگ زد بد اینکه ۲ ساعت حرف مفت زد بگید ههااااان چیگفتی یه بار دیگه بگو

موقع تلفن حرف زدن نوارهای عاشقانه بزارید و هواستون رو به آهنگ بدید و بعد اینکه گفت چرا ساکتی (از اونجایی که خانومها فوضولند ) بگید یاد عشق قدیمم افتادم

و ما در اينجا هيچ مسو ليتي بر عهده نداريم

سازمان آزار واذيت دوست دختر

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/25ساعت 0:42  توسط مهرداد(چلسی*رضا صادقی*ابرو گوندش)  | 

نظر شما چیه؟؟؟

من ،

 مثل همه زنها ...

نیامده بودم که تحریک بشوم یا تحریکت کنم ...

آمده بودم چون دلم همزبان میخواست

و به خودم میگفتم اگر قیمت این همزبان تن دادن است ...باشد راهی نیست

...

بیست و چند سال است با من زندگی میکنی

هر شب تن میدهم ...

یک بار حتی همزبان من نشدی

...

همیشه میگویی ...اول سکس بعد حرف

بعد از اوجت بی آنکه فکر کنی من هم هستم ، همیشه میگیری میخوابی .

بیست و چند سال است

تا صبح هر شب بالای سر تو خوابم نبرده ...عادت کرده ام به تو که لخت خوابت میبرد ، دلم میسوزد پتو را میکشم روی تو سرما نخوری.... خودم تا صبح حرفهای نگفته را اشک میریزم 

و به بچه هایمان میگویم

که پدر یعنی عشق.... یعنی همزبانی در سرزمین بیگانه یافتن 

...

تمام حرفهایی که ماند در دلم به هیچ ...

میدانی شب عروسی که وقت نشد حرفم را بشنوی ، میخواستم بگویم که خیلی میترسم .

که میترسم فقط از من همین تن عریان را دوست بداری ...

که با همین سینه ها و عیش و لذت معنی ام کنی ....

که تا میگویند زن ، یادت به ...بیفتد .

حیف.

....وقت نشد

...

اول سکس بعد حرف .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/24ساعت 22:59  توسط مهرداد(چلسی*رضا صادقی*ابرو گوندش)  | 

آنتی دختر

به دختره ميگن: دخترتو به كي دادي؟ ميگه: غريبه نيست. دامادمه

دختری دلو ميزنه به دريا، غرق ميشه


دخترا 6 دسته هستند:

 1-سوسک (کثيف و چندش آور)

 2-گربه(ملوس و بي حيا)

 3-گاو(سربه زير و بي تفاوت)

 4-خر(کاري و زبون نفهم)

 5-سگ(وفادار و پاچه گير)

 6-اسب ( به پسرا خیلی سواری میدهند)


چندتا بهانه دخترها

۱-فاصله سنی مون خیلی زیاده یعنی خیلی (از مرحله پرتی)

۲-من به تو علاقه به اون صورت ندارم یعنی (خیلی بد هیکلی)

۳-من الان تو موقعیت بدی هستم یعنی(دلم جایه دیگه گیره)

۴-تقصیر تو نیست تقصیره من یعنی(عجب غلطی کردم با تو دوست شدم)

۵-من تو دوستی مون از هیچ کاری دریغ نکردم یهنی(هرکاری خواستم کردم)

۶-دیروزیه خاستگار دکتر داشتم یعنی(زودتر بیا منو بگیر)

۷-من همیشه نماز می خونم تو هم نماز بخون(یعنی من دختره پاکی هستم بیا منو بگیر)


میدونید اولین نفری که از واژه اوسگل استفاده کرد کی بود ؟؟

 

داستانش اینه: آورده اند که روزی آدم و حوا در خانه خود نشسته بودن که ناگهان صدایی از در برخاست و بلا فاصله

حوا گفت: کیه ؟؟؟؟؟

در همین حین آدم رو به او کرد و گفت: آخه اوسگل به غیر از من و تو کی توو این دنیا هست؟؟

 

       پس نتیجه میگیریم که مشکل دخترها ریشه تاریخی داره و یک مشکل نو نیست


دخترا اصلا اين کارا رو نميکنن!!! ۱.دخترا اصلا بيني ها شون رو عمل نمي کنن ۲. هيچ وقت موهاشون رو طلايي نمي کنن مادر زادي مش شده است 4. هيچ وقت به هم ديگه چپ چپ نگاه نمي کنن واز حسودي نمي ترکن 5. تمام طلا جواهراشون اصل اصله 6. هرگز قبل از ازدواج ابر هاشون رو بر نمي دارن عمرا بردارن کي گفته بر مي دارن نه بابا بر نمي دارن که مرتبش مي کنن 7. بي اجاز ه بابا مامان هيچ وقت بيرون نمي رن 8. به بهانه کتابخونه يا درس خوندن با دوستشون که با يه پسر نمي رن


مشخصات یه دختر خوب....!

یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمیمونه
یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه
یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه
یه دختر خوب تو سينما دست تو شلوار دوست پسرش نميكنه
یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه
یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری
یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه
یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی
یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره
یه دختر خوب بیشتر از 10 دقیقه توی دستشويي نمی مونه - نکته مهمتر از کنکور
یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه
یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده
یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه - صغرا= هانی - کبری= مانی
یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره
یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازي( جت اسکی اسکیت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه
یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه
یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو
یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه
یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه پیکان 47 و امثال آن
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از دوستاش قرض نمی کنه
یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه
یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه خلاصه بگم یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره


مدلهای مختلف دختر:

1.مدل جنتلمن( از نوع woman): خدا رو شکر بین این همه مدلای عجیب و غریب یه عده از دخترا (که واقعا معدودن) هم هستن که
 علاوه بر اینکه مد روز وتحصیل کرده هستن خودشونو گم نکردن و  فارق ازسرگرمیهای الکی تو زندگی دنبال پیشرفتن.

2.مدل نازنازی:این مدل کارو زندگیشون  با دوستا بیرون رفتن و تلفن و چته و تا 50 سالگی تو اتاقشون عروسک نگه میدارن فعالیتهاشونم شامل
خریدن هر چیز مد روزو به باد دادن پولای باباجون هست.

3.مدل اجتماعی:این عده بیشتر شامل دخترای فمینیستیه که عاشق شرکت تو فعالیتهای اجتماعین
 ولی وسط همون کارها هم تا یکم کار جدی بشه دادشون در میاد که بابا ما خانومیم این قدر کار سخت بهمون ندین!

4.مدل مرد ذلیل:این مدل که در حال انقراضن عاشق شوهر کردن و بشور بسابن
(به علت کمیاب بودن این مدل نتونستم اطلاعات بیشتری در موردشون پیداکنم).

5.مدل مامانم اینا:این مدل دخترای محبوب مادراشونن و همه کاراشونو با نظر مادرشون انجام میدن خیلیاشونو میشه تو گروه خرخونا که
تو پایین توضیح دادم هم پیدا کرد.

6.مدل ضد پسر:این مدل یه جورایی همکارمنو سعیدن همه فکر و ذکرشون اینه که یه پسرو ضایع کنن و تا یک سال این اتفاق خجسته رو
وسه دوست و آشنا تعریف کنن/البته ما که تا حالا ده ها مورد موفق دختر ضایع کنی داشتیم دختری رو سراغ نداریم که به گردمون برسه...

7.مدل خرخون:این مدل تو زندگی فقط یه کار بلدن اونم درس خوندنه تو بحرشونم که بری میبینی از دیپلم خیاطی بگیر تا گواهینامه
زیر دریایی رو گرفتن .ولی پای عمل که برسن هیچی بلد نیسن

8.مدل روشنفکر:این مدل خودشونو عقل کل میدونن و عشق شرکت تو کلاسهای مختلفن از یوگا بگیر تامدیتیشن و ...

9.مدل سرگردون:خانومای عزیزی که این مطلبو خوندین و جزو هیچکدوم نبودین/شما شامل ترکیب هچل هفتی از مدلای بالا هستین که
به مدل سرگردون معروفه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/10/21ساعت 11:52  توسط مهرداد(چلسی*رضا صادقی*ابرو گوندش)  | 

آخرين برگ عشق عاشقان

آخرين برگ عشق عاشقان

ناگهان صداي زنگ تلفن به گوش رسيد و صداي مادر که ميگفت.من ميدانم شما قصد مزاحمت نداريد . ولي من اجازه ندارم اين کار را بکنم و سر انجام مادر در مقابل آن شخص تسليم شد و گفت به خاطر اينکه قول داديد که ديگر سارا  را فراموش کنيد فقط همين يک بار را به شما اجازه ميدهم که حرفهاي آخرتان را به هم بزنيد ولي اگر پدرش بفهمد خون به پا ميکند .هنگامي که مادر وارد اتاق شد مشاهده کرد که سارا با دستان لرزان خويش آرام بر زمين چنگ ميزند . گويي در لحظه هاي آخر مي خواست  روح را در تن خويش حفظ کند  و مادر با ديدن دختر نيمه جانش در وسط اتاق و رگه خوني که از گوشه لبان او سرازير شده بود جيغي کشيد و گوشي از دستش افتاد  و صداي مردي به گوش رسيد که ميگفت : سارا من رو ببخش

 مادر دخترش را در آغوش کشيد گويي سارا  در آغوش مادر ديگر نمي خواست دست به سوي ليوان آب دراز کند بر روي زمين چنگ بزند و فرياد کند زيرا آن همه بي قراري به آرامشي لذت بخش تبديل شده بود هنگامي که سارا  را به بيمارستان رساندند او در حالت کما بود روزها سپري شد وهيچ پيشرفتي در حال سارا ديده نميشد و مادر نيز هر روز طراوت و شادابي اش را ازدست مي داد  و پدر سعي ميکرد خشم از کار سارا و رنج از دست دادن فرزند را پنهان کند.

 مادر ورق کاغذي به دست پدر داد و گفت اين را در بغل نگه داشته بود و پدر با خواندن آن متوجه شد که سارا و پوريا با هم قرار گذاشتند خود کشي کنند براي همين با منزل پوريا تماس گرفت ولي هيچکس جواب نداد با اين فکر که شايد براي پوريا اتفاقي افتاده باشد تصميم گرفت سری به آنجا بزند هر چه زنگ زد کسي جواب نداد زن همسايه با ديدن آقاي يگانه گفت . سلام آقاي يگانه ديروز آقا پوريا و دوستانش اينجا رو تخليه کردند .پدر متوجه شد تنها دخترش در سراب مرگ به سر ميبرد و پوريا به او بي وفايي کرده و حالش خوب است. پدر توان حرکت را از دست داده بود و با گرفتن ديوار تعادل خود را حفظ ميکرد نميدانست چه بايد بکند 

سارا در چند قدمي مرگ قرار داشت و حال پوريا ....

آقاي يگانه مرتب خدا را صدا ميزد و ميگفت من اشتباه کردم. خدايا سارا  را به من باز گردان. فکر انتقام مدام او را عذاب مي داد ولي هر دم صداي سارا همچون ندايي در گوشش طنين انداز بود ميگفت پدر من پوريا را به اندازه تمام عالم دوست دارم و اگر آسيبي به او برسد من خواهم مرد.

 دکتر به سمت مادر که قران کوچکي در دست خود نگه داشته بود و قرائت ميکرد و پدر که سرش را در ميان دستانش گرفته بود نزديک شد و گفت متاسفم خانم و آقا ما هر کاري که ميتوانستيم کرديم.

مادر در کنار جسد بي جان سارا با صداي لرزان گفت سارا جان دختر خوشگلم . ولي هيچ جوابي از او نشنيد  دست سارا را در دستان خود گرفت و بوسيد ولي همچنان سرد سرد بود. مادر به پدر سارا نگاهي کرد و او را در ميان چهار چوب در يافت که آرام اشک مي ريخت گوئي جرآت نزديک شدن به صحنه اي که در مقابلش بود را نداشت و به او گفت بيا چرا ميترسي دسته گل توست بيا که امروز تو دو نفر را با غرور و خودخواهي ات کشتي. سر انجام  روز بعد خاک پيکر نحيف سارا را به آغوش کشيد و دخترک زيبا را از ديد همه پنهان کرد . همه سعي داشتند براي سارا طلب مغفرت و آمرزش کنند و برايش ميگريستند جز مادر که مي خنديد و مي گفت چرا گريه ميکنيد . سارا عروس شده شگون ندارد ، بخنديد. و با اين گفتار داغ اطرافيان را بيشتر ميکرد پدر متعصب که خود را مقصر اصلي ميدانست در کنار سراي ابدي سارا نشسته بود و بي آنکه اشک بريزد به خاکي که او را از فرزندش جدا کرد زير لب آرام لعنت مي فرستاد . پدر به دليل شوک عصبي وارد به مادر و حالت غير طبيعي اش مدتي او را در بيمارستان رواني بستري کرد تا حالش بهبود يابد و خود نيز تنهايي اش را با سر گرم کردن با وسايل اتاق سارا سپري ميکرد و شب ها نيز روي رختخواب سارا چمهايش را مي بست گويي فضاي اتاق هنوز مملو از بوي دخترش سارا بود و گهگاهي نيز از پنجره به بيرون نگاه ميکرد گويي منتظر کسي بود.

بالاخره پس از مدتي کسي را که به انتظار آمدنش نشسته بود آمد. پوريا با ديدن پارچه هاي سياهي که خانه سارا را تزيين کرده بود زانو زد و اشک ريخت و گفت من بي فکر منتظر بودم که با من تماس بگيري و بگويي که تو هم ميترسي ولي هر چه قدر منتظر شدم تماس نگرفتي و هنگامي که با منزلتان تماس گرفتم خيلي دير شده بود و وقتي مادرت فرياد کشيد فهميدم که ما چقدر بچه گانه تصميم گرفتيم و سر را به حالت سجده خم کرد و گريه کنان گفت سارا تقصير من بود که تو رفتي و من ماندم .من رو ببخش...هنگامي که پوريا متوجه حظور کسي در کنارش شد سر را از زمين بر داشت و پدر سارا را ديد که با چشماني گود رفته و قرمز و با داشتن چاقويي در دست به او نگاه ميکند. قصد داشت فرار کند گويي پاهايش سست و بي حرکت و لبانش به هم قفل شده وچيزي نميتواند بگويد او متوجه چهره خسته پدر سارا شد و چشمهاي نافذ رنگينش ديگر برق گذشته را نداشت موهاي سياهي که سارا هميشه از زيبايي آنها سخن ميگفت به سپيدي گراييده بود. پدر سارا که نميدانست بايد خشمش را به پوريا نشان دهدو يا به عشق دخترش احترام بگذارد به لحظه انتقام که فرا رسيده بود فکر ميکرد و او بي توجه به ترس درون چشمان پوريا قصد داشت کاري که در اين مدت مي خواست انجام بدهد عملي کند که باز همان ندا به گوشش رسيد و حس کرد سارا در مقابلش حظور دارد نه پوريا.چاقو از دستش بر روي زمين افتاد لحظه اي سکوت بين آن دو رد و بدل شد و پدر دست در جيبش کرد و يک کاغذ به پوريا نشان داد و گفت بيا اين مال توست ميدانستم که يک روز مي آيي و تو با ماه ها تاخير بالاخره آمدي و با دستان لرزان خويش کاغذ را به سمت او گرفت و گفت من از سارا خواستم بين من و تو يکي را انتخاب کند ولي او گفته بود من هر دو شما را دوست دارم و تنها مرگ ميتواند مرا از شما دور  کند و پوريا کاغذ راگرفت که در آن نوشته بود .

"** ما دو پرنده کوچک عاشق هستيم که خود را از ديد صيادان بي رحم حفظ کرديم و آنگاه که خواستيم از شاخه هاي عشق و محبت لانه اي براي خويش بسازيم عقابهايي به سوي ما آمدند و از ترس اينکه يکي از ما را شکار کنند و ديگري به درد هجران فراق مبتلا شود ترجيح داديم هر دو خود را به باتلاقي برسانيم و در آن غرق شويم تا به دست صيادان نيفتيم چون با هم مردنمان براي ما زيباست **"

پوريا کاغذ را به قلب خود نزديک کرد و باز باران اشک را نثار صورت گچ مانند خود کرد وبه پدر سارا هنگامي که از او دور مي شد نگاهي انداخت گويي کمرش خم و گامهايش بي رمق شده بود و بعد نگاهي به پنجره اتاق سارا انداخت .همان پنجره اي که باعث آشنايي آن دو شده بود و روزهايي را که با نگاه از پشت پنجره با هم سخن مي گفتند و لحظاتي را که پوريا به انتظار ديدن سارا بي قراري مي کرد تا پنجره مقابل را باز کند و دستي تکان دهد و او نيز با لبخندي از شوق از او استقبال مي کرد و پوريا آرام آرام اشک مي ريخت و از آنجا دور مي شد و پدر و مادر سارا را در غم از دست دادن دختر دلبندشان تنها می گذاشت.


+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/17ساعت 1:41  توسط مهرداد(چلسی*رضا صادقی*ابرو گوندش)  | 

عشقولانه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/17ساعت 1:13  توسط مهرداد(چلسی*رضا صادقی*ابرو گوندش)  | 

شناسنامه گوگوش

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/16ساعت 23:40  توسط مهرداد(چلسی*رضا صادقی*ابرو گوندش)  | 

جشن یک سالگی

اولین سالگرد آغاز به کار این وبلاگ رو به همه تبریک میگم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/10/14ساعت 1:35  توسط مهرداد(چلسی*رضا صادقی*ابرو گوندش)  |